تبلیغات
عشق - گریه ی آموزشی










عشق

love،خاطرخواهی ,مهربانی ,معشوقه ,مهر ,محبت ,عشق،یادگاری،خاطرات


سلام

من خیلی وقت بود که اصلا پستی نداشتم .

این هم دیگر داستان.من سربازی رفته بودم و2ماه رفته بودم آموزشی حالا برگشتم تا درمورد روزاخر بنویسم.

من ارشد آسایشگاه بودم اونجا همین جورکه میدونید هرکس دراموزشی باید پستی تحویل بگیره ماهم شدیم ارشد آسایشگاه واقعا مسولیت بسیارسختی بود باید ساعت4صبح بلندمی شدی وهمه راازخواب بیدارمی کردی بعضی افرادازدست من ناراحت می شدن اخه ازساعت بیدارتانمازصبح1ساعت فاصله داشت ولی این کاربه نفع انها هم بود وخودشون هم  می دونستند ولی باز اعتراض می کردند.

روز اخرروز خداحافظی بعدازظهربعدازغذاوقتی که خواستم درب آسایشگاه راببندم یه حسی عجیبی به من رخ داد نمی دانم چی بود ولی باعث شد گریه ام بگیره وقتی درب رابستم بعضی از بچه ها احترام نظامی گذاشتن وگریه کردن ومانند من غصه دارشدن.

همگی ما درآغوش هم رفتیم .وازهم حلالیت طلبیدیم.دراخر فرمانده امد وبرای ما یک چیزی گفت که همه ی ما به عنوان خاطره دردفترخاطرات نوشتیم.دربین مایک خواننده ی لر (نوراباد)ویک بچه ی داراب بودکه بااوهمراهی می کردکه منشی بود دراموزشی وحال وهواما را عوض کردند وبه جای اشک خنده برلب هاجاری کرد.



یادش بخیر ...

 


نوشته شده در دوشنبه 4 دی 1391 ساعت 10:47 ق.ظ توسط گروهبان دوم نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت